ناظم الاسلام كرمانى
365
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
روز دوشنبهء نهم جمادى الاولى تلگراف مجد الاسلام از كلات آمد چند روز بعدهم كاغذهاى آنها رسيد كه نگارنده بعض از آن مكاتيب را كه كاشف از حالات محبوسين است در اين تاريخ خود درج مينمايد كه خوانندگان تاريخ وضع محبوسين و سلوك دولتيان را از اين مكاتيب استنباط نمايند . مكتوب مجد الاسلام بعنوان آقاى طباطبائى از كلات محضر مبارك حضرت مستطاب حجة الاسلام و المسلمين آقاى آقا ميرزا سيد محمد روحنا فداه - شرح حال اين بندهء شكسته بال بنحو اجمال آنكه بعد از آنكه برحسب فرمايش شاهزادهء نير الدوله حاكم طهران جمعى فراش اوباش بسرم ريختند و از رختخوابم كشيدند و به منزل ايشان بردند بدون سؤال و جواب و ملاقات درشكه حاضر با جمعى سوارهء كشيكخانه بكهريزك « 1 » آوردند در آنجا جناب آقا ميرزا آقا هم ملحق شد حاج ميرزا حسن هم از صبح حاضر بود عصرى از آنجا بخاتونآباد آوردند شب را مانديم و صبح به طرف خراسان حركت كرديم حالا صدماتيكه در بين راه وارد شده است لايق مذاكره نيست روز هشتم كه شنبهء غرهء جمادى الاولى باشد وارد خراسان شديم سه روز در مشهد بوديم ترتيب پذيرائى جناب حاج آصف الدوله بماند براى هنگام شرفيابى بعد از آن ما را بكلات آوردهاند شرح آنچه در عرض راه ديدهايم مناسبت با اين مختصر عريضه ندارد اجمالا چهل منزل راه را در سيزده روز طى كرديم و اللّه سيزده ساعت خواب نكرديم اما حالت حاليه طوريست كه بطور حتم ميدانيم كه اگر تا يك ماه ديگر اينجا باشيم خواهيم مرد زيرا كه هواى كلات بقدرى گرم است كه روزها مثل ماهى كه از آب دور افتاده باشد از اين طرف به آن طرف هلهلهكنان ميرويم و ديوانهوار ميدويم شبها هم بواسطهء زراعت شالى آنقدر پشه دارد كه امكان ندارد بشود خوابيد اهالى اينجا تماما بالاى بامهاى بلند در وسط پشهبند ميخوابند ولى ما كه جائى غير از محبس نداريم پشهبند هم نداريم بعلاوه قلعهء كلات مارهاى غريب دارد كمتر از روزيست يكى دو تا كشته نشود اغلب روزها تب و لرز هم بديدن ما خواهد آمد اما دوا و غذا چه عرض كنم بلى چيزى كه هست حاكم اينجا شخص مسلمانى است و اللّه اگر او فى الجمله ملاحظه نميكرد حالا ديگر هزار مرتبه مرده بوديم لباس ما همان لباسى است كه از طهران داشتيم هرقدر كه قابل نبوده و يغما نشده باقى است در كلات هم يكذرع كرباس پيدا نميشود ما هم كه يك دينار پول نداريم بهركس
--> ( 1 ) كهريزك مزرعهايست در دو فرسخى طهران و در آنجا كارخانه قندسازى را داير كردند .